رادیو رو خیلی دوست دارم، دوران راهنمایی خیلی با شبکه ی جوان بهم خوش می گذشت... کلبه ی تابستانه ی شب و خیابان نقره ای شب و ... خسته نباشند! تو اون سه سالی که باهاشون ایران بودیم خیلی خاطره داریم
One of Beheshty's students-PhD- committed suicide yesterday afternoon! ba syanor! Man tou safe servis shenidam! Migan ke elam kardan masmoum shode...na inke khod koshi karde! ...akhbare daghigh-tar khaham dasht...! ...bar-am jalebe!
سر ِ کلاس خیلی وول می خورم بعضی وقت ها دلم می خواد کفشم و بکنم تو دهنم
انرژی ِ هیج کاری رو ندارم! هیچی رو! نمی دونم چرا... انگار که دیگه تموم شدم! انگار که دیگه قرار نیست از این جلوتر برم! شاید رفتم معتاد شدم...حد اقل آخر عمری یه سری هم تو هپروت در بیاریم
دلم میخواد چشمم و ببندم بپرم تو چاه ِ ویل در سیاهی به پایین شتاب بگیرم ... علم به اینکه هیچ وقت به ته ش نمی رسم بسیار آرام بخش است
هر روز به خودم یاد آوری می کنم که چی شد به ایران تبعید شدم
اولین کاری که پس از جمع کردن اتافم می کنم اینه که تو دفتر خاطراتم اتفاقات مهم رو بنویسم و بعد غزل عیدم رو کامل می کنم! ...از اول اسفند منتظرم ببینم کی جمع میشه
پنج شنبه : امروز سه جلسه ی پیاپی شد که کلاس فرانسه نرفتم. صبح اومدم با "گرین دِی" بپرم بالا و پایین دیدم نه! امروز از اون روزهاست، روز ِ نهانخانه ی دل ِ بیژن بیژنی و دلشدگان ِ شجریانه!